تبليغاتX
مینا خانوم قندی

یه کارناوال بزرگ هر سال جدید تر از پارسال با چیزای عجیب تر و آهنگ های جدید تر هر کی به سبک خودش

محرم و دسته هاو آدمهای عجیب که هر کی پی کاری و دنبال چیزی میاد اما هر چی میگذره بدتر می شه که بهتر نمی شه گاهی نگران می شم و بیشتر وقتا متعجب از اونا و از بزرگی حسین که چطوری روا می کنه همه خواسته های ریز و درشت مارو

کلاس می ذارن واسه مداحی امان امان چه فرقی هست بین حسین و حوسین و حووسن نمی دونم که چی تو دلاشون میگذره که خدا کنه پاک باشه

هرچی بزرگ تر باشه و رنگی تر و قدیمی تر بهتره من که نمی دونستم بس که دیدم دوزاریم افتاد

محرم میاد و صدای نوحه از هر ماشینی چه به رخ کشیدنی داره اینجا سیستم پخش ماشینها تنها روزهایی که به خاطر صدای بلند نمی گن آلودگی صوتی

نمی دونم اشتباه می کنم یا این قاعده عزاداری بعد از این همه ساله با خودم فکر می کنم بودنش بهتر از نبودنش اما آیا این بودن فایده داره یا نه؟

همیشه ظهر عاشورا آفتاب همیشه احساس می کنم از زمین و زمان رنج می باره و اعتقاد دارم گریه می باره از سرتا سر دنیا شاید فقط من این طوریم اما نه هستن کسایی که می بینن چه گریه ای برپاست

گاهی با خودم فکر می کنم شاید لشکر مقابل هم نباید لعن کرد یا هر چیز دیگه ای اما می بینن اصلا شیعه نه مسلمون نه آدم که باشی یه چیزی وجدانت، ته وجودت رو قلقلک میده حداقلا برای نبرد نا برابر

هر سال به خودمون یه نهیب می زنیم اما چرا واسه حتی ۲۴ ساعت دوام نداره این همه دلمون گرد و غبار گرفته گریه می کنیم به مصیبت اما نمی دونم آیا به حال خودمونه یا چیز دیگه

گلوم پر میشه از بغض اما غرور نمی ذاره بشکنه انقدر می گه می گه تا بالاخره میاد و وقتی میاد دیگه بند نمی یاد

کاش کاش ................. نمی دونم

 

 

سلام به بزرگی و تنهاییت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

حرصیم از پلیس که سر جای خودش نیست یه دختر عمه دارم تعطیل کوچولو ابعادش به زور تا کمره یه آدم متوسط می رسه گرفتنش تو این سرما کی ۵۲ شنبه شب تا جمعه صبح نگهش داشتن تو حیاط بازداشتگاه نزدیک به ۱۱ ساعت چرا چون از مجتمعی خارج می شد که توش مهمونی بود همین تصور کن دم دری داری میری یهو می گیرنت بعدش هرچی می گی بابا گوشی بدهکار نیست خلاصه ساعت ۱ شب که به ما خبر داد بدو بدو رفتیم نه می ذارن لباس بدیم نه می فرستنشون یه جای گرم سرپا تویه حیاط بنفش شده بود صبحم که برده بودن دادگاه هیچی ببخشید عوضی گرفتیم همین

نمی دونید چیا بود تو دادسرای بخارست چند نفرو گرفته بودند با مواد مخدر فقط ۳۰ هزار تومن جریمه باور می کنید اون وقت بد حجابی هم شلاق داشت هم تعهد هم جریمه مشروب همین طور

متاسفم از اینکه می گم یکی اونجا بود می گفت مسئولای ایرانی می خوان همه فاسد شن بگو چرا

؟

چون همه جونا می رن خونه هم خوب می ترسن بیرون بگیرنشون خونه رفتن همان و هزار تا بلای ریز و درشت همان

خودتون قضاوت کنید آخه این چه کاریه؟

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

و آخر سر آدم برفی

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

يکی بود يکی نبود، مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبّت پشت سر گذاشته بود. وقتی مرد، همه می گفتند به بهشت رفته است، آدم مهربانی مثل او، حتماً به بهشت می رود.
در آن زمان، بهشت هنوز به مرحله ی کيفيت نرسيده بود و استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.فرشته نگاهبانی که بايد او را راه می داد، نگاه سريعی به فهرست نامها انداخت و وقتی نام او را نيافت، او را به جهنّم فرستاد.
در جهنّم، هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايی نمی خواهد، هر کس به آنجا برسد، می تواند وارد شود،مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد، شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگاهبان را گرفت و گفت :
"اين کار شما تروريسم خالص است !"
نگاهبان که نمی دانست ماجرا از چه قرار است، پرسيد : "چه شده ؟!" شيطان که از خشم قرمز شده بود، گفت : "آن مرد را به جهنّم فرستاده ايد، آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسيده، نشسته و به حرفهای ديگران گوش می دهد و به درد و دلشان می رسد. حالا همه در جهنّم با هم گفتمان می کنند، يکديگر را در اغوش می گيرند و می بوسند. جهنّم جای اين کارها نيست! لطفاْ اين مرد را پس بگيريد !"
وقتی قصّه به پايان رسيد، درويش گفت : "با چنان عشقی زندگی کن که حتّی اگر بنا به تصادف، در جهنّم افتادی، خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند."

از یه وبلاگ به اسم هابیل برداشتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

رعنا اومد همین امروز صبح چادر خوشحالم از اینکه اومده حیف که بازم باید بره اما اومدنشو عشقه

چه هوایی یه برف ریز میاد و خواستن هر چیز دلخواه سرسره بازی درست کردن گوله برفی خوردن قهوه یا شایدم بستنی قدم زدن و هر کاری

امروز شاید بعده یه سال رفتم داشکده خودم مدیریت تهران جنوب همون قصه های همیشگی و تکراری این واحد دچار مشکل شده دوباره و چند باره بیا پول بده بگذرون حالا پولم بدی نیای میشه

به کارشناس گفتم راه درو نداره گفت داره گفتم چیه گفت میری و .... بر می گردی رفتم اما هنوز برنگشتم. شما دعا کنید من این لیسانس و بگیرم جریان من و لیسانس شبیه هیچی نیست چرا شبیه استون هی از دستم می پره .

بابام میگه چون می گذرد غمی نیست.

رعنا اومده و من ذوق زده ام هی می گم همه خوشحال شیم

درسته شنبه ها برای کارمندا زود میاد و دیر تموم میشه اما امروز خوب بود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

اگه بدونید چه خوشحالم آخه داره عزیز دلم میاد رعنام داره میاد خبرش رفته درس بخونه خارج

چه خوبه وقتی مسافر میاد چه بده وقتی میره انقدر شادم از وقتی رفته میگم انقده روزه رفته انقد دیگه میادش

کاش مملکتمون انقد اوضاش قمر در عقرب نبود تا همه بخوان برن واسه هرچی درس خوندن زندگی کردن تفریح و یا همون آزادی

اما خودمونو عشقه کاش می شد همه ایران و گلستان کرد به دعاها پا برجاست و دست غیب

خوشحالم رعنا داره میاد

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

 

چه برفی چه روزی؛چه ذوقی دارم برف که میاد انگار دارم بال در میارم، برف بخوری مزه جون میده آدم برفی هوای تازه که خود زندگیه روزی N بار خدا رو شکر می کنم که تو ایرانم ایران چهار فصل (نمیگم گاهی هم به خاطر ... خونم به جوش نمیاد،میاد) اما در کل عاشقشم .

برف میاد و من به اندازه دونه های زیبای برف دوست دارم برف میاد و من دوباره عاشق می شم برف میاد و دل تنگه روزهایی می شم که در کنار تو و شومینه داشتم قهوه ای تلخ می خوردم بدون شیر و شکر و تو بودی و من شادمان بودم.

چقدر روزهای خوب عاشقی زود تموم میشه مثل برف که آب میشه اگه هم یخ بزنه سفت میشه سرت بهش می خوره می شکنه کاش سرت بشکنه دلت نشکنه.

خوشحالم چون قراره برم برف بازی و چه خوبه همه باهم در یه شادی و یه بازی شریکیم گوله برفی و فکر کن یه فلاسک چای باشه آخ جون که چه حالی میده.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

HAPPY NEW YEAR

HAPPY NEW YEAR

تولد سال ۲۰۰۸ یه عالمه مبارک امید تنها چیزی که هر کی می تونه داشته باشه واسه هر روز و ساعت و یه سال خوب پس امیدوارم که سال خوبی باشه دور از بدیها و سرشار باشه از خنده ها و خوشیها.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 دی1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

برای اینکه بتونی از زندگیت لذت ببری کافیه یه ذره احمق باشی (شکسپیر)

جریان ما و کار در اداره انفدر پیچیده شد که نگو. از روابط که هیچ همه چیز اینجا برعکسه شاید پارادکس که می گن اینجا نمود کامل پیدا کنه. یادمه تو شرکت مشتری رو حلوا حلوا می کردیم، اما اینجا خدا نکنه کلات بیفته و شاید بخوای بابت خدمت یا فروش یا هر چیز دیگه ای پول بگیری باورتون نمی شه برای آزاد کردن یه ضمانت نامه من یه نامه دیدم دقیقا به تاریخ یک سال پیش و سند این کار ظرف کم تر از ۲۰ زده میشه و با گرفتن امضا شاید ۲ روز، که اینم خودش زیاده اما نامه مال یک سال پیش بود و هنوز سندش زده نشده بود.

اگه بدونی اینجا چه خبر می شه رفتم بانک داشتم خبرم مغایرت می گرفتم به نظر شما ۲۱.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ رقم کمی واسه گم و گور شدن اما شده بود و تازه این یه نمونه بود.

ضمانت نامه ها یه مبلغ نجومی خارج از تصورمون با صندوق و سیستم اختلاف داشت زیاد بود. کاش می تونستم بگم که اینجا چه احساس بیهوده گی میکنم بس که بیت المال حیف میشه هی میخرن و حتما می تونید حدس بزنید تو این خرید و فروش ها چه پولایی که هاپولی نمی شه و دست چه کسایی به اون پولا می رسه در واقع می گن این جیب اون جیب.

غر زدن بسه روز خوبی داشته باشین تا بعد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

عید بزرگی است پس بزرگش بداریم

عید قشنگیه که چه برای دوست داران علی و چه برای کسایی که دنبال یه حقیقتی می گردند ارزشمنده پس همین جا یه تبریک داره مبارک باشه.

همیشه این جور اعیاد که میشه احساس می کنم آسمونا هم مثل زمین چراغونی و دارن شیرینی پخش می کنن و یه جورایی بساط شادی به نوعی پهنه حالا واسه هر قشری به نوع خودش. احساس می کنم خدا همین طور داره جایزه می ده کافی دستت و بلند کنی یا تا سبدش دراز کنی تا برش داری تازه این جدا از سهمی که برات کنار گذاشتن شاید اون سهمی که کنار گذاشتن بخاطره همون یا علی که از بچه گی یادمون میدن و به نوعی ملکه ذهنمون شده، شاید به خاطر دلتنگیه که شب قتلش تو دلامون میاد یا مرد ترین مردمون علی، امروز عید مرد مرداست همونی که ما ها وقتی یه گند بزرگ می زنیم فقط رومون می شه به اون بگیم و با همه بی آبروییمون ازش کمک بخواییم خلاصش که هم مون قبولش داریم آخه مرد مرداست آخره با معرفتاس همین جا برای هم مون جایزه می خوام خوبشم می خوام

عیدی که هر چند باید بعدش عدالت و آرامش به ار مغان می آورد خونه نشینی و مضلومیت و آورد اگر مدینه باشی می فهمی، احساس می کنی که چقدر شیعه مظلومه اما اینا رو بی خیال عید علی و عشقه ...

مبارک هم مون باشه

و مبارک آسمونا

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

تولد پیامبر مهربانی مبارک

شب تولد پیامبری که من بی نهایت دوستش دارم و همیشه ازش جایزه میگیرم هرچی می خوام بس که بزرگه من همیشه ازش می خوام که من و کمک کنه تا بتونم یک آدم خوب باشم و هرچه برای خودم می خوام رو برای دیگری هم بخوام و کلا خوشحالم از اینکه تولدشه.

به همه اونهایی که دوستش دارن و مهری از اون به دل دارند و به مادر بزرگش تولدش و تبریک می گم.

تولدت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

با شناختی که از محل کارهایی که تا به حال داشتم (بخش خصوصی) فکر می کردم کار و همکار همیشه لازم و ملزوم هستند با هم دوستند و برای بقائ تلاش می کنند اما از وقتی وارد یکی از سازمانای خیلی گنده شدم آخه بزرگ نمی شه گفت بس که خر تو خره همون گنده بسه شه فهمیدم که نه اصلا از این خبرا نیست هرچه با لباسای کثیف تر و بی ریخت تر بیایی کم تر کاری به کارت دارند هرچی موز مار تر باشی بهتره خنده ممنون رفاقت ممنون همه باید برای ثبات خودشون و حفظ شغلشون دنبال سوتی باشن تا قبل این نمی دونستم که بعد ازدواج می شه دوست دختر داشت تا قبل این نمی دونستم پاچه خواری به این سطح بالا به چه دردی می خوره حالا هم هنوز نفهمیدم خودم و می زنم به فهمیدن همکارات تا چند وقت فکر می کنن داری حقوق تو از ارثیه پدریشون می گیری تا بعد که بهت عادت کنند اصلا و ابدا نباید حقوق تو رو کنی اینجا اکثر کارمندا دیپلمه های با سابقه ای هستند که از یاد دادن چیزی که بلدند وحشت دارند چون می ترسن تو یاد بگیری و شاید از نون خوردن بیافتند حتی با این که رسمی هستند و اگه دولت هم بخواد نمی تونه بندازتشون بیرون هرساعتی می خواد میاد هر وفت می خواد میره وسطشم که همش داره جیم میزنه  

چون فقط عکس گذاشتن یاد گرفتم یه عکس می ذارم دلمون واشه آخه خوب نیست آدم یه سره نق بزنه

اسم من مینا ست اینم گل مینا ست

الان بس که حرص خوردم دیگه چیزی نمیگم تا حالم بهتر شه پس تا بعد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 دی1386ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

دوستم به من میگه پرفسور بالتازار آخه گفتم امروز برنام مون برای یادگیری و اجرا چیه و جالبه که کل برنام مون کلا بیش از ۱۰دقیقه هم نبود چون وقت نداریم.

دارم فکر می کنم آیا می تونم آهنگم بذارم هرچی راهنما رو می خونم نمی تونم یعنی سر در نمی یارم.

کمک کنید تا من یه وبلاگ نویس بشم

از کجا می شه چند نفر رو پیدا کرد که به من کمک کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط مینا  |