تبليغاتX
مینا خانوم قندی
 

نوروز مبارک

عید نوروز روز نو حال نو

امیدوارم که امسال بهتر از پارسال باشه شادی باشه و سربلندی برای ایران.

یه نکته دقت کنید ماهی قرمز خودمون همون گوگولی داره کم کم جاشو به یه ماهی غریبه میده (جنگجو) چند سالی که هست و داره میاد سر سفره ها جای تامل داره. ماهی که اهل جنگ و دعوا باشه به درد سفره با محبت هفت سین نمی خوره.

نفت بشکه ای ۱۱۲ دلار همین.

کمک بی قید و شرط به همسایه ها اما تو ایران عزیزم هنوز نیازمند واقعی هست و احمدی نژاد هم !؟

یه سال دیگه داره تموم میشه اگه به اعتقادات مذهبی باشه باید محاسبه کنیم قبل از اینکه به حسابمون برسن.یه چرتکه بندازین ببین چند مرده هلاج بودیم؟

نوروز میاد بوی عید هوای تازه، شکوفه های قشنگ بهاری، و امید که زنده نگهدارنده آدم ...

سال خوبی داشته باشید، هرچی برای خودتون خواستید منم شریک جایزه ها نصف نصف

تا بعد یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

می گن تحریم سومه، می گن ویزا نمیدن،می گن از یه عالمه آدم به ۴/۱ یه ذره ویزا می دن. حالا به نظرتون من برم، نرم، ۱۲۶ تومن و بذارم کنج جیبم برم سماق بخرم بمکم یا ...

دیشب تا صبح داشتم خواب میدیدم رفتم، بعدش گفته آره، یهویی گفتن نه، بلبشویی بود تو خوابم

من همه چی دارم از مقدمات اولیه و اصولی که می شه شامل ترجمه شناسنامه و دفترچه بیمه، نامه سرکارم و تمکن مالی فرم درخواست ویزا، وقت سفارت و حتی نامه از محک که به اعضاش میده که بگه ما آدمای خوب و خیرخواهی هستیم.

تنها یه اشکال میمونه و اون اینکه اونها فکر می کنن من می خوام برم بمونم خوب اما من اصلا همچین قصدی ندارم اما اونا از ۰ نمره می دن از ۲۰ کم نمی کنن.

و یه اشکال نه چندان کوچیک من تو حسابم فقط ۶.۵ هست می گن کمه تازه از این ۶.۵ فقط ۳.۹ تو تمکن میاد و در ضمن باید از عمر حساب ۶ ماه بگذره مال من فقط ۲ ماه عمر داره

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

نمی دونم دعا کنم ویزا بدن یا ندن. خوب غیر قابل انکار که هر سفری غیر از موقعیتی که برای آدم پیش می یاد هیجانم داره حالا اگه این سفر خارجی باشه یه زمان خوبم باشه که چه بهتر.

تمام تلاشم و کردم و هرچه که می خواست رو جمع و جور کردم شاید دعای شما رو لازم دارم تا برم اونایی که من و میشناسن می دونن عاشق مسافرت رفتنم، اونم کجا به قول خودمونیا خارج از نوع شدید

رویای سفر من و کشت

حالا شاید اینا رو نوشتم که روحیه بگیرم و شما هم هوا مو داشته باشید.

یادتون نره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

فکر می کردم پشت روزهای نیامده ای

روزها آمدند و تو نیامدی.

هر ثانیه ای به دنبال دقیقه ای و هر دقیقه ای به دنبال ساعتی. من اما تمام نفسها را شمرده ام لحظه ها را هم، به تعداد حس دوری و انتظار.

رویاها را خیالها را پشت سر گذاشتم تا به فکرت رسیدم حیف که تو نیامدی. تمام سعی ام این بود که سرکی پشت روزها بکشم شاید اثری باشد. اما روزها بلند تر و قوی تر و زرنگ تر و هزار تا تر دیگر بودند که من نبودم

تنها چیزی که بودم.

عاشق.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

و عصرهای دوشنبه باران می بارد چقدر دلم می خواهد چتری که به روی شانه ات روییده دوباره بروید و کسی از عشق حرفی بزند

روزها گذشت و باران نیامد،چرا؟
و نه حتی ابری و حس نرمی از وزش نسیمی

هیچ عصر دوشنبه ای نیامد همراه نشانه ای

چگونه عاشق شوم ؟

چگونه؟
هیچ دیگری برای دلخوشی چتری نگشوده و حتی به دست هم نگرفت

انگار تمام چترها گشوده شده است و دیگریها به زیر خود دارد یا کسی چتری نمی خواهد

پس چگونه عاشق شوم ؟

چگونه؟

حرفی برای عشق نمی ماند

پس تنها می مانم

بهتر

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

وارد شدن یه دردسر گرفتن مدرک نزدیک هزارتا دردسر!!!!

با بالا پایین کردناش و نمره به ضرب و زور گرفتناش و انتخاب واحد زور چپونیش کاری ندارم چون که گذشته.

اما ...

تهیه مدارک برای فارغ التحصیلی می شه یه کار گنده و مثلا به خیال خودم تهیه اش کردم اما خوب از مرکز برو دانشکده از دانشکده برو ساختمان اصلی و هی هی هی

آخرشم

من باید بگم لطفاْ دعا کنید

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

من خیلی فیلم دوست دارم و از دیدن فیلم لذت می برم اما فیلم ترسناک اصلاً دوست ندارم.

یه فیلم دیدم به اسم لیلا می گوید.

اتفاقاتی بود که بین یه دختر غیر مسلمان و پسر مسلمان می گذشت نوع رابطه و حکایت اینکه دختر چه جسارت داشت در ابراز خواسته هاش و یه جورایی گستاخ بود و پسره حیا داشت.

برخورد چند تا جون و دعوا که سر یه خواسته جسمی بود.

لیلا حکایت زندگی رو اون طور که دوست داشت روایت می کرد و چیزای دیگه براش چندان مهم نبود.

حیف که همه دیر میرسیم اما کاش وقتی هم میرسیم درست تصمیم بگیریم.

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم:

1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

 

<  

<  

<  

<  

<  

<  

<  

<  

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

کا: اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط مینا  |