تبليغاتX
مینا خانوم قندی
به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک.

چرا بايد به دور تو بگردم ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي . برو با دل بيا تا من بگردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

امروز ولادت حضرت ابوالفضل یعنی جشن تولد دست و سوت و هورا کشیدن .

صبح که اومدم تو اداره دیدم بعله آقاهه داره می خونه حنجرش و داره پره می کنه اما چی می خونه داشت می گفت حسین از همونا که آدم حوسن می شنوه خلاصه انقدر داشت داد و بیداد می کرد که نگو فکر کردم فقط منم که گوشم به این چیزا حساسیت داره اما پچ پچای بقیه من و تائید می کرد که ایراد از گوشای من نیست از حماقت ایناس که مولودی رو هم دوست دارن گریه کنن آخه یه فرقی باید باشه تو مولودی و وفات اینجا هیچی سر جاش نیست.

اینجا یا در افراطیم یا در تفریط.

روز جشن، خدا آسمونا رو ریسه بندی می کنه جایزه اس که داره می ده بی حد و اندازه فقط کافی بخوای و بگیری.

اگه از این روزها (اعیاد شعبانیه) چیزی نصیبتون شد نصف نصف.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

یادگار زریران یه تئاتر خیلی بی خود بود از کسی که استاد استاد، هی بهش می گن یه جماعت پاچه خوار. قطب الدین صادقی که یه اسم شناخته شده اس این تئاتر به ظاهر تاریخی رو نوشته و کارگردانی کرده بود اجرا با گروه هنر بود. واقعا اگه به خاطر بازیگرها و زحماتشون نبود پا می شدم میرفتم که چند نفر این کارو کردن، باور کردنش سخته اما شاید ۹۹ ٪ سالن می خواستن که برن دیالوگهای سخت و غیر قابل درک زبان عهد فردوسی چه می دونم مثلا از تاخت سم اسبان آنچنان گردو غباری است هوارا که ۶۰ روز نه نور خورشید عالم تاب دیده شود نه اثری از ماهتابان این دیالوگها بد و خیلی بیخود بود.

تو سالن تماشاچی ها داشتن با موبایلهاشون بازی می کردن و منتظر تموم شدن بودن دست زدن و بیرون اومدن ۱۲۰ دقیقه کار که ارزش خوابیدن داشت.

در هر صورت من از کارای صادقی خوشم نمی یاد و همین....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط مینا  |