تبليغاتX
مینا خانوم قندی
به سلامتی درخت! نه به خاطر میوه اش به خاطر سایه اش

به سلامتی دریا! نه به خاطر بزرگیش ... واسه یک رنگیش

به سلامتی پل عابر پیاده که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا

به سلامتی برف که هم روش سفیده هم توش

به سلامتی بیل که هرچه قدر بره تو خاک بازم براقتر می شه

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع که یه تنه یه اتوبان رو حریفه

به سلامتی سرنوشت که نمیشه اونو از سرنوشت

به سلامتی سیم خارداد که پشت و رو نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم


تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم
يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم
!
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها


نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند
!
يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!


يـك تیــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم
!
نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم


مي خواهم ... بدوزمش به سق

اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود


مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم
!
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي


مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود
!


صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم


بغضم را در گلو خفه كنم
!
يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد


، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند
!
تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر ... تا در غذا بريزم


ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم
!
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند


بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم
:


من يـك انسانم من هنوز يك انسـانم من هر روز يك انسانم

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

کمدي الهي.دانته(قسمت برزخ): پروانه ی من در تاری افتاده که عنکبوتش سیر است; نه میتواند پرواز کند، نه میتواند بمیرد...
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

گوش شیطان کر ! سرانجام اعتراض به به‏کارگیریِ نام مجعول برای «خلیج فارس» در گوگل‏ارت، تا بامداد روز
سه شنبه، دوازدهم مهر 87 به 950هزار امضا رسیده است. یعنی بعد از هشت‏ماه حالا دیگر فقط 50000 امضا کم داریم ! بی‏شک ما ایرانی‏ها
مردمان عجيبی هستيم؛ از يک سو عرب‏ستيزترين ملتِ گيتی هستيم و از طرف ديگر، گذرنامه‏های تک‏تک‏مان ممهور است به مُهر سفارت امارات متحده‏ی عربی در جوانی و عربستان سعودی در پیری ! از آن طرف دم زدن از وطن‏پرستی و تمدن دوهزاروپانصدساله‏مان گوش فلک را کر کرده، و از اين طرف به‏سختی توان گردآوریِ يک‏ميليون امضا برای جلوگيری از تغيير نام خليج‏فارس را داريم؛ و در همان حال به‏راحتی یک‏ميليون پيامک در دو ساعت برای عادل فردوسی‏پور و برنامه‏اش می‏فرستيم. واقعاً مسامحه‏کار و بی‏خیال شده‏ایم
...
اگر کسی را سراغ دارید که هنوز این اعتراض را امضا نکرده، برای جمع کردنِ این پتجاه‏هزار امضای باقی‏مانده این نشانی و
ضرورت و اهمیتِ این کار را به او یادآور شوید

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط مینا  | 

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط مینا  | 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، با لهای استعاری لحظه های كاغذی را ، روز و شب تكرار كردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شكسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده ، میزهای صف كشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدولهای خا لی ، پارك های این حوا لی پرسه های بی خیا لی ، نیمكت های خماری رو نوشت روز ها را ، روی هم سنجاق كردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بیقراری عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها خاك خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث در ستون تسلیتها ، از ما یادگاری

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط مینا  |