تبليغاتX
مینا خانوم قندی
من هم اشتباهی شدم.هرکی من و میشناسه می فهمه ما به هم هیچ ربطی نداریم، منظورم من و کارمه، آخه من با این روحیه حسابداری هم شد کار.
سال ۷۹ دانشگاه قبول شدم، حسابداری. گفتم نمی رم دوست ندارم. تربیت بدنی هم قبول شدم که اون موقع به خاطر چشمام نتونستم برم و اصفهان هم بود، نمی شه که بری می شه؟ اصلاْ. بنابر این من سال بعدش هم کنکور دادم، مدیریت بانکداری قبول شدم البته نذاشتن خبرنگاری شرکت کنم چون می گفتن کلم بو قرمه سبزی می ده و وای به حالم میشه. پس من حسابدار شدم پشت میز نشین آخه به من می یاد من اصلا ْ دوست ندارم با همه بی علاقه گی ۸ سال گذشته ...
حالا همه بهم می گن دیر نیست برو دنبال علاقت
به نظر شما من عکاس بشم؟
برم تو دنیای کودکان ؟
یا ورزش و ادامه بدم؟
یا اینکه فعالیتهای بازرگانی کنم ؟
فکر کنید و بگید منتظرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط مینا  |